تبليغاتX
قبسات
یکشنبه 3 آبان1388
خداي تاريكي؟

در الهيات و حكمت اسلامي، مانند ديگر اديان ابراهيمي يا حتي اديان غير ابراهيمي چون زرتشت، بر تشبيه خداوند به "نور" بسيار تاكيد شده است. در قرآن كريم  علاوه بر اختصاص يك سوره كامل به اين نام در آيات زيادي نيز از اين موضوع به صراحت ياد شده است كه معروفترين و زيباترين اين آيات در سوره نور آيه 35 است:

"اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ
فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونِةٍ لَّا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ"

"خدا
نور آسمانها و زمين است مثل نور او چون چراغدانى است كه در آن چراغى و آن چراغ در شيشه‏اى است آن شيشه گويى اخترى درخشان است كه از درخت‏ خجسته زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى افروخته مى‏شود نزديك است كه روغنش هر چند بدان آتشى نرسيده باشد روشنى بخشد روشنى بر روى روشنى است‏ خدا هر كه را بخواهد با نور خويش هدايت مى‏كند و اين مثلها را خدا براى مردم مى‏زند و خدا به هر چيزى داناست"

با اين وجود در دعاي "جوشن كبير" كه بنابر روايات شيعي از جانب جبرئيل امين به محمد(درود) آموخته شده و طي آن 1000 نام از اسامی خداوند ذکر شده‌است،  فرازي هست كه در آن از خداوند چنين ياد شده است: يا رَبَّ
النُّورِ وَالظَّلامِ:‌ اي خداوند روشنايي و تاريكي!
 پرسش اين است كه اين تاريكي دراين جا به چه معناست؟ آيا اين عبارت را بايد به همين صورت ترجمه كرد يا چنين گفت: اي پروردگار روز و شب؟ اگر چنين معنايي منظور است چرا خيلي راحت و به سياق زبان آسان قرآن گفته نشده يا رب اليل و نهار؟ اگر مراد از "ظَلام" در اين عبارت تاريكي وجودي است نه تاريكي جغرافيايي(كه با توجه به معنا شناسي اين كلمه در متن قرآن بيراه به نظر نمي رسد) توضيح و تبيين فلسفي و الهياتي آن چگونه است؟ و چنين برداشتي چه تبعات و توابعي براي خداشناسي اديان ابراهيمي دارد ؟ و چگونه با تبيين توحيدي سازگار مي‌افتد؟

سه شنبه 31 شهریور1388
دوش كجا بوده‌اي؟


انتظار داشتيد چه شود؟ بماند و نظاره‌گر زوال و پيري خود باشد؟ مگر نه اينكه نوابغ معمولا به حكم طبيعت يا به حكمت صانع عمر كوتاهي دارند؟ مشكاتيان هر چقدر هم كه در نواختن سنتور يك استثنا به شمار مي‌آمد، اما در اين مورد كه استثنا نبود، بود؟.
هم لطفي هم عليزاده در تكنوازي و همنوازي با سازهاي سنتي نوآورند و شاهكارهايي هم خلق كرده‌اند اما ويژگي قطعات مشكاتيان تغييرات و تنوعات ريتميك متعدد در يك قطعه و پاساژهاي دل‌انگيزي است كه شنونده را از اين دستگاه به‌ آن دستگاه مي‌كشاند و يك آن او را رها نمي‌كند . طرب عجيبي از تصنيف‌هايش مي‌تراود . قطعات او مثل اسبي رهوار و بالدار شنونده را با خود به پرواز در‌مي‌آورد.  نقش هر پرده كه مي‌زد راه به جايي داشت.
سنتور نوازندگان بزرگي به خود ديده است. از اساتيدي چون حبيب سماعي و فرامرز پايور و مجيد كياني تا جوانترهايي مثل كامكار اما پنجه شيرين و نبوغ ذاتي او در آهنگسازي، ذوق و روح ايراني را سيراب مي‌كرد.
نام بردن از آثارش از فرط شهرت بي هوده است اما قطعه تكنوازي شورانگيزش (بشنويد) را و مقدمه آوازش را در بيداد (بشنويد) كه در واقع بسط گوشه بيداد همايون است، شاهد مثال آن تنوع ريتميك و  هنموازي و طرب انگيزي‌اش مي‌آورم كه از ديشب تا حال دائم در گوشم است. تصنيفهاي شيدايي و صبح است ساقيا و آن جان جهانش بر روي غزل مولوي هم كه كمتر كسي هست كه نشنيده باشد.  گويي خود مولوي است كه عارفانه با نغمه‌اي كه او ساز كرده، برايش چنين مي‌خواند:
بشنويد
رنگ رخ خوب تو آخر گواست
در حرم لطف خدا بوده‌ای!


دوشنبه 30 شهریور1388
چقدر شما خوبيد كه پول داريد!
چطور مي‌شود كه يك انسان تمام توانايي‌ها و ارزش ذاتي خود را تنها در اين حد خلاصه كند كه بتواند خيلي شيك اين جمله را به شما بگويد: "از خريد خوبتان متشكرم! ". جمله اي كه اصلا در بافت زباني و فرهنگي ما جايي ندارد  و معلوم نيست چطور و از كي به زبان بعضي فروشندگان ما افتاده ؟! .
من كه چندشم مي‌شود اين جمله را مي‌شنوم! معناي واقعي اين جمله در زمينه‌اي هرمنوتيكال چيزي قريب به اين مضامين است:
چقدر شما خوبيد كه پول داريد!
يا : چقدر شما خوبيد كه پولتان را اينجا خرج كرديد!
يا بعضي مواقع فاجعه‌بار‌تر: چقدر شما بايد درازگوش باشيد كه با اين جمله من خوش‌به‌حالتان بشود و باز هم اينجا تشريف بياوريد!

شنبه 21 شهریور1388
آه و چاه
ماه رفت. داستانهاي مثنوي را به نثر و شرح دست گرفته‌ بودم كه هر شب همراه ماه بخوانم. نه مرتب. حداقل گاهي. بيشتر، آنها را كه نخوانده بودم. يا كه نه خوانده بودم و دوباره بايد خوانده مي‌شدند.
اولين برخوردم با مثنوي را خوب يادم هست. كتابي قطور و نارنجي با عكس مردي پشمينه‌پوش
روي جلدش با كلاهي عجيب! بخت خوش ما بود كه در كتابخانه پدرم، كه الان ديگر اصلا حواسش نيست كه سالهاست نمي‌خواند و كتابهايش را ما پسرها بين خودمان تقسيم كرده‌ايم!، ديوان بزرگان شعر ايران را مي‌شد با اندك كنجكاوي ورق زد و خواند؛ هر چند بي آنكه از آن همه معنا چيز قابلي دستگيرمان شود !
با اين حال هر چقدر هم يك كودك يا نوجوان 10- 11 ساله نسبت به معناي عظيم اين ميراث جاهل باشد يقين از  آهنگ خوش اين ابيات  بي بهره نيست. جاذبه غير قابل وصفي دارند اين ميراث... .
  داستان توبه نصوح را از دفتر پنجم مي‌خواندم. مردي كه ظاهري زنانه داشت و در حمام زنانه دلاكي مي‌كرد و بعدا به شرحي كه مولوي باز مي‌گويد توبه كرد! قصه‌اش البته ساخته مولوي نيست اما روايت مولوي از آن بسيار شيرين است. ابيات آخر اين داستان و به خصوص ابيات زير سخت پرمعنا و خواستني است براي ما بيرون آمدگان از ماه رمضان:


آه كردم چون رسن شد آه من
گشت آويزان رسن در چاه من
آن رسن بگرفتم و بيرون شدم
شاد و زفت و فربه و گلگون شدم
در بن چاهي همي بودم زبون
در همه عالم نمي‌گنجم كنون!
جمعه 20 شهریور1388
دعوي

این قدر ریش چه معنی دارد؟
غیر تشویش چه معنی دارد؟

آدمی خرس؟ چه ظلم است آخر؟
مرد حق ، میش؟ چه معنی دارد؟

حذر از زاهد مسواک به سر
عقرب و نیش چه معنی دارد؟

دعوی پوچ به این سامان ریش
نرود پیش ، چه معنی دارد؟

یک نخود کله و ده من دستار
این کم و بیش چه معنی دارد؟

شیخ بر عرش نپرد چه کند؟
غیر پر ریش چه معنی دارد؟

بیدل اینجا همه ریش است و فش است
ملت و کیش چه معنی دارد
؟

نخستین عکس از «خالد شیخ محمد»، طراح اصلی حمله 11 سپتامبر القاعده به برج‌های دوقلوی آمریکا، پس از زندانی شدن او در گوانتانامو منتشر شد. بخشي از اعترافتش را اينجا بخوانيد.
چهره‌اش من را ياد "ابن ملجم" ميرباقري انداخت !