داري ابوعطاي سحرانگيز " محمود كريمي" را در رديف آوازياش گوش ميكني كه دعوت صاحب وبلاگ "
شق القلم" از تو ،براي نوشتن از كودكان فلسطين، مثل صاعقهاي بر سرت ميزند.
نوشته است:
" هباء؛دختر 6 ساله فلسطینی!
به داود -برادرت- بگو:
هر وقت سنگی به سوی جالوت پرتاب کرد،
سنگی نیز به چشم های کور دنیا بزند، و به دل های سیاه مردمانش... "
چه حسن تصادفي! يادت ميافتد كه چند روزي است ميخواستي از "بيكن" بنويسي و "بت غار" و اينكه اغلب ما مردمان، از عوام تا خواص، گرفتار جادوي اين بتیم. گاهي تمام علائق ما، حتي لطيفترينشان هم مانند بتي چشممان را به روی حقیقت مي بندد... .
آواز كريمي به "
حجاز" رسيده است. نميدانم در این سرزمین كسي هست كه صداي اين كودكان را بشنود؟
همچنان مي خواند:
خيال روي توام ديده ميكند پرخون!... .